اذان مغرب را مسجد محل پخش می کنند ،چند تا پرنده سرحال و شاد با صدای اذان هماهنگ آواز می خوانند ،چند شب قبل خوابی دیدم ،که در محلی برای دعا و نیایش رفته ام ،متولی آن محل می گوید ،همه چیز را از همان که مستور است بخواه،با خودم تکرار می کنم ،مستور،مستور ، خوشم می آید از معنا و طنین اش.در دلم می پرسم ،مستور کیست؟کسی که نمی بینم ،با خنده می گوید ،دنبالش نگرد هما
در پایان شب شروع کنیم به مراقبه و نیایشخداوندا ،سپاسگزارم که مرا آفریدیخداوند ،سپاسگزارم که یک زنمخداوندا سپاسگزارم که یک معلول حرکتی هستمخداوندا خانواده ام را دوست می دارم ،در پناه آنان رشد کردمآنها به من هویت و اخلاق هدیه کرده اندخدایا،بار اللها، محبوبا ،معبودایاریم بده تا بپذیرم خودم رایاریم بده تا ببینم خودم رایاریم بده تا دریابم خودم رایاریم بده بپذیر